عبد الجليل قزوينى رازى

46

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بيت لعمرك ما الانسان الّا بدينه * فلا تدع التّقوى اتّكالا على الحسب لقد رفع الاسلام سلمان فارس * و قد وضع الشّرك الشّريف أبا لهب و علماى اسلام را معلوم است كه مذهب شيعه درين مسأله چنين است آنگه آنچه موضع نزاع و مجال خلاف است آنست كه چون شريف نسبى رفيع قدرى مؤمن باشد كه « 1 » بهمهء خصال نيك « 2 » بر امثال و اشكال راجح باشد از علم و تقوى و زهد و امانت و ورع و سبقت در اسلام و انفاق مال و قبول شرايع و احكام و فضل و شجاعت و سخاوت و ترك همهء منكرات بلزوم عصمت اوليتر باشد بمقام و رتبت از مؤمنى دگر كه او را اين خصال حاصل نباشد و خواجه مجبّر بايد كه اين حجّت را منكر نباشد و اگر كور نيست از قرآن برخواند و اگر كر نيست از تفسير دانايان « 3 » بشنود كه وارث آدم عليه السّلام شيث است چون استحقاق و اهليّت دارد از ايمان و علم و عصمت دون دگر فرزندان ، و وارث نوح سام است دون كنعان ، و وارث ابراهيم اسماعيل است ، و وارث يعقوب يوسف است ، و وارث داود سليمان است ، و وارث زكريّا يحيى است و امثال اين كه هست « 4 » و اين انبيا را عليهم السّلام هم صحابه بوده‌اند هم ياوران هم خدمتگاران ، و هم چاكران مؤمن مصلح ، و اين كار با وجود فرزند و برادر بديشان نرسيد خواجه مجبّر ميبايست كه آن اعتراض بر خداى تعالى كند و بگويد كه : ملك به نسبت گبركان دارند نه پيغمبران ، پس با وجود فرزند و برادر مستحقّ بيگانه را بمجرّد مؤمنى نرسد ، و از آيات

--> - و قريب به اين مضمونست آنچه ابو فراس حمدانى در ميميه‌اش كه معروف است گفته : « كانت مودّة سلمان له رحما * و لم تكن بين نوح و ابنه رحم » و نزديك بمعنى آنست گفتار سعدى : « پسر نوح با بدان بنشست * خاندان نبوّتش گم شد » « سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد » ( 1 ) - كذا در همهء نسخ و شايد صحيح « و » بوده است . ( 2 ) - ث ب م : « به پاكى » ح س : « نيكى » . ( 3 ) - ع : « دانا آن » و شايد : « تفسيردانان » بوده است . ( 4 ) - ب م : « و امثال نيز هست » .